برترینها: بعضی سریالها با پایان تیتراژ تمام میشوند و بعضی دیگر سالها بعد هم در ذهن مخاطبان زندگی میکنند. "عشق ممنوع" از همان دسته دوم است؛ سریالی که در اواخر دهه هشتاد شمسی پخش میشد و نزدیک به دو دهه از پخش آن میگذرد، اما هنوز کافیست نام «بیهتر زیاگیل» یا «عدنان» جایی مطرح شود تا موجی از خاطره، تحلیل و نوستالژی در شبکههای اجتماعی شکل بگیرد. حالا هم چند روزی است توییتی درباره زیبایی برن سات، بازیگر نقش بیهتر، به شکلی گسترده میان کاربران دستبهدست میشود و صدها کامنت و روایت شخصی را به دنبال داشته است. محبوبیت بیهتر در ایران، حتی پس از گذشت این همه سال، برای بسیاری شگفتآور است؛ شخصیتی که مرز میان عشق، جاهطلبی و تراژدی را به شکلی ماندگار به تصویر کشید. همین توییت بهانهای شده تا دوباره پای "عشق ممنوع" به توییتر باز شود؛ جایی که کاربران از زاویهای متفاوت به شخصیتهای سریال نگاه کردهاند و تحلیلهایی نوشتهاند که خواندنشان، دستکم برای کسانی که روزگاری با این سریال زندگی کردهاند، خالی از لطف نیست.

در این رابطه تماشا کنید: عشق ممنوع بیهتر پس از ۱۵سال زنده مانده است!
لیلی نوشت: من هر بار این سریال رو دیدم نکات جدیدی پیدا کردم که قبلا ندیده بودم. کلا به نظرم ریواچ کردن سریالهای قدیمی بعد از یه مدت خوبه که ببینیم چقدر تغییر کردیم. مثلا من اینجا در دوران نوجوانی به مادمازل حق میدادم ولی آخرین بار اینطوری بودم که عجب آدمی بود!
قمارباز اصلی: هیشکی قد من بیهترو نمیشناسه چون هیچکس بالای ۱۵ بار ریواچ نکرده سریال رو. بیهتر بخاطر پول با عدنان ازدواج نکرد. فقدان پدر داشت و خشم از مادرش. بهلول واقعا عاشق بود ولی نمیخواست مسئولیت عشقشو بپذیره، مادمازل هم که خب خیلی شلوغ میکرد.

روایت تلخ آذر: اولین بار که عشق ممنوع پخش شد یه دختردایی داشتم، خوشگل و چشم رنگی و بور عین ماه. تازه نامزد کرده بود، عاشق بیهتر بود، همه کاراشو ازش تقلید میکرد، لباس پوشیدن، حرف زدن راه رفتن. یه روز شش صبح با صدای گوشیم بیدار شدم نوه خالهم بود با صدای گریون گفت نسیم مرده به خاله بگو بیاد بیمارستان...
فلامینگو که البته نظر متفواتی دارد: حقیقتا هیچ وقت اون قدر استثنائی زیبا ندیدمش. چرا انقدر از زیباییش بیش از اندازه تعریف میشه؟ هم این هم اون سرنای ساریکایا واقعا زیبا نیستن. اونم زیر این حجم از گریم و اینا. بنظرم مثلا mine tugay خیلی جذابتره یا هانده ارچل بینظیره.
شکیلا هم حس خوبی نسبت به بیهتر ندارد: من سریالو بارها ریواچ کردم و موردعلاقمه واقعا، و نمیتونم بفهمم که چطور با بیهتر خوبید.من بار اول نفهمیدم بچه بودم؛ ولی تو بزرگسالی که بیشتر دیدم، متوجه بدجنسی عجیبش شدم. واقعا عمیقا desperate و بدجنس بود و فقط فکر خودش بود درست عین مادرش. اصلا دلیل تنفرش از مادرش همین شباهت زیادش به مادرش بود. با عدنان بخاطر پول ازدواج نکرد، فقط برای اینکه حرص مادرشو دربیاره اینکارو کرد و کلا در یک رابطهی پرچالش و پیچیدهای با مادرش بود. خیلی جاها فقط مامانش درکش میکرد و گندکاریاش رو زودتر از خودش پیشبینی میکرد چون دقیقا از جنس همدیگه بودن.

مامان دلبر که شیفته بیهتر است: تو کی بودی زن! تنها کسی که وقتی مداد تو چشماش میکشید خوشگل بود،گریه میکرد خوشگل بود، موهاش باز بود خوشگل بود ، بسته بود خوشگل بود، حتی بدون آرایش هم خوشگل بود، زیباترین سکانسش هم تو قسمت آخر جایی که سرش رو گذاشته بود رو مبل و به بهلول زنگ زد بود.
پرشین نوشت: من حتی یه دقیقه هم از این سریال رو ندیدم ولی هر وقت تصویراش میاد تو اینستا و توییتر یه غم عجیبی میاد سراغم.
پای ماجرای گیلتیپلژر با کامنت کیکی به اینجا باز شد: منم هنوز این کاراکتر برام تکراری نشده. گیلتی پلژرمه. گاهی میرم یسری سکانساشو باز میبینم.

و پیمان: عجایب سریال عشق ممنوع کم نبود. سال ۲۰۰۸ که پخش شد پربینندهترین سریال تاریخ ترکیه بود از هر ۴ نفر، ۳ نفر بیننده بودن. بیشترین شکایت از یک سریال رو به علت ساختارشکنی در خانواده به نام خودش ثبت کرد. یکی از پدیدههای تلویزیونی ترکیه که فینالش هنوز جزو رکوردهای عجیب تلویزیون این کشوره!