
در شرایطی که تنش میان تهران و واشنگتن وارد مرحلهای پیچیده شده، مساله اصلی به مدیریت اهرمهای فشار و جلوگیری از تبدیل بحران به یک رویارویی فراگیر بازمیگردد.
به گزارش روز نو تنگه هرمز، عمق منطقهای و ظرفیتهای نامتقارن، همچنان از مهمترین مولفههای اثرگذار در محاسبات دوطرف هستند و میتوانند معادلات امنیتی خلیجفارس را تحتتاثیر قرار دهند. در این چارچوب، آینده بحران بیش از آنکه به یک برخورد مستقیم وابسته باشد، به توانایی طرفین برای کنترل تنش، حفظ بازدارندگی و جلوگیری از شکلگیری ائتلافهای گستردهتر گره خورده است. در شرایطی که سایه تنش بر خلیجفارس سنگینتر شده، پرسش اصلی نه فقط درباره چرایی درگیری، بلکه درباره شکل و دامنه آن است.
افشین زرگر، دانشیار روابط بینالملل و کارشناس مسائل بینالملل در گفتوگو با «اعتماد» بر این حقیقت تاکید دارد که تفاوت فرهنگهای راهبردی ایران و امریکا میتواند مسیر بحران را به سمت تقابلی فرسایشی سوق دهد؛ تقابلی که در آن جغرافیا و اهرمهای ژئوپلیتیک اهمیت تعیینکننده دارند. در ادامه متن گفتوگو آمده است.
افشین زرگر، دانشیار روابط بینالملل در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره سناریوهای پیشِرو در دور تازه تنشها میان تهران و واشنگتن و تبدیل شدن جنوب ایران به خط مقدم رویاروییها گفت: ابتدا باید «فرهنگ استراتژیک» دوطرف را درنظر گرفت؛ به گفته او استراتژی نظامی ایالاتمتحده طی دهههای اخیر عمدتا بر پایه عملیات رعدآسا و پرسرعت برای رسیدن سریع به اهداف بنا شده و این فرهنگ با ورود آگاهانه به جنگهای فرسایشی طولانیمدت سازگار نیست.
این کارشناس روابط بینالملل افزود: جمهوری اسلامی ایران باتوجه به عمق استراتژیک، مولفههای متعدد قدرت و تجربه مقاومت در برابر یورش خارجی، ازجمله جنگ طولانی با عراق، ظرفیت تحمل و مدیریت جنگ فرسایشی را دارد و الگوی نظامی خود را بر «جنگ نامتقارن» بنا کرده است؛ الگویی که در آن ایران خود را برای مقابله با دشمنی آماده کرده که به عملیات سریع عادت دارد و متحدانی در منطقه دارد که توان تحمل تنش بلندمدت را ندارند.
زرگر ادامه داد: بر این اساس، سناریوی محتملتر در شرایط کنونی استمرار یک تقابل نظامی کمدامنه و کمشدت، اما در بازه زمانی طولانی است؛ به ویژه باتوجه به اشراف ایران بر گلوگاههای راهبردی مانند تنگه هرمز، به عنوان شاهراه انرژی و امکان اثرگذاری غیرمستقیم بر بابالمندب از طریق متحدان منطقهای.
زرگر با اشاره به نقش متحدان ایران در عراق، یمن و لبنان توضیح داد: همین شبکه، در کنار موقعیت جغرافیایی ایران، سناریوی یک تقابل فرسایشی پراکنده و چندجبههای را تقویت میکند؛ هر چند چنین وضعی با منافع بلندمدت امریکا و متحدانش، که توان و تمایل محدودی برای تحمل تنش طولانی دارند، در تضاد است. او تاکید کرد: به همین دلیل برخی تحلیلگران از احتمال تمرکز واشنگتن بر اقداماتی محدود، نقطهای یا متمرکز بر اهداف خاص، مانند زیرساختهای مشخص یا جزایری، چون خارک، سخن میگویند، اما در شرایط فعلی نمیتوان امریکا را آماده تکرار الگویی شبیه حمله گسترده به عراق دانست؛ حتی اگر سناریوهای ضربتی محدود روی میز باشد، ورود به جنگ زمینی کلاسیک و تمامعیار با ایران برای واشنگتن همچنان گزینهای بهشدت پرهزینه و پرریسک است.
این دانشیار روابط بینالملل در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره اینکه در صورت تحقق سناریوی تهاجم امریکا به خاک ایران، به ویژه اشغال احتمالی جزایری مانند خارک، آیا ممکن است محور مقاومت و بهطور خاص انصارالله با بستن بابالمندب واکنش نشان دهند، گفت: وقتی تهدید یک کشور به اوج میرسد، بهویژه اگر ماهیت وجودی پیدا کند، استفاده از همه ابزارهای در دسترس امری طبیعی است. او با اشاره به آموزههای کلاسیک راهبردی، از جمله آنچه در «هنر جنگ» سانتزوی آمده، افزود: اگر طرف مقابل کاملا در محاصره قرار گیرد و احساس کند راه گریزی ندارد، ممکن است دست به اقدامات نهایی بزند و خطرهایی بهمراتب بزرگتر ایجاد کند. به گفته زرگر، در مورد ایران نیز اگر تهدید امنیتی به سطح وجودی و حداکثری برسد، همان منطق قابلتصور است.
این استاد روابط بینالملل در ادامه توضیح داد: در چنین وضعیتی نه تنها ایران، بلکه هر کشور دیگری ممکن است به همه برگهای خود متوسل شود و در مورد جمهوری اسلامی، برگهایی مانند ظرفیت تاثیرگذاری بر تنگه بابالمندب و نقشگیری نیروهای مقاومت در سطح منطقه ازجمله گزینههای مطرح در تحلیلی است که برخی ناظران ارایه میکنند. او با اشاره به دیدگاه شماری از تحلیلگران در غرب و جنوبشرق آسیا گفت: از نگاه آنان ایران صرفا به همین چند برگ شناختهشده محدود نمیماند و ممکن است «برگهای پنهانی» دیگری نیز داشته باشد که تاکنون رو نشده و در شرایط بغرنج میتواند برای دفاع از خود از آنها استفاده کند. زرگر تاکید کرد: در صورتی که جمهوری اسلامی ایران در بالاترین سطح تهدید قرار گیرد، گروههای مقاومت متحد ایران نیز خود را در معرض خطر وجودی خواهند دید و برای ایستادن در برابر آن تهدید انگیزه و آمادگی بیشتری پیدا خواهند کرد، هرچند آنچه امروز دیده میشود فقط بخشی از ظرفیتهاست و امکان بهرهگیری از برگهای پنهان نیز باید در محاسبات درنظر گرفته شود.
افشین زرگر، دانشیار روابط بینالملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نقش کشورهای حاشیه خلیجفارس و سایر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در بحران کنونی و امکان شکلگیری ائتلافی علیه ایران، با اشاره به سخنان جنجالی ونس درباره کارشکنی برخی کشورها در مسیر مذاکره گفت: در ارزیابی رفتار این بازیگران باید به نحوه استفاده آنها از برگهای ژئوپلیتیکی و منافعشان در تداوم یا کاهش تنش توجه کرد.
این استاد روابط بینالملل با اشاره به تنگه هرمز توضیح داد: اگر ایران در استفاده از این برگ راهبردی دچار افراط شود، ممکن است در بلندمدت بخشی از اهمیت فعلی این شاهراه از دست برود. به گفته او، نمونهای از این وضعیت را میتوان در پیشنهادهای مکرر اسراییل برای احداث خطوط لوله انتقال نفت و گاز به سواحل مدیترانه دید؛ طرحی که در صورت اجرا، میتواند بخشی از وابستگی کشورهای عربی و واردکنندگان انرژی را به هرمز کاهش دهد و به این ترتیب، ارزش ژئوپلیتیکی این تنگه در بازی قدرت دستخوش تغییر شود. زرگر تاکید کرد: ایران باید در بهرهگیری از این برگ با «زیرکی و دقت» عمل کند تا هم اهمیت هرمز لوث نشود و هم ابزار فشار بهتدریج بیاثر نگردد.
این کارشناس روابط بینالملل با اشاره به رفتار برخی کشورهای منطقه افزود: شماری از دولتها از استمرار بحران و تنش موجود سود میبرند و در این فضا نقش «دلال» را ایفا میکنند؛ یعنی از تداوم منازعه استفاده میکنند تا از دوطرف امتیاز بگیرند و به همین دلیل تمایلی به پایان تنش و حل بحران ندارند، چون منافعشان به وضعیت بحرانی گره خورده است. او ادامه داد: برخی کشورهای منطقه نیز اساسا در پی کاهش قدرت ایران هستند و خروج ایران از این دور از درگیریها با دست بالا را به زیان خود میدانند، از این رو ممکن است در عمل مانع حلوفصل منازعه شوند تا معادله قدرت به شکلی که مطلوبشان است تغییر کند.
زرگر با اشاره به نگرانی از شکلگیری ائتلافی گسترده علیه ایران گفت: سیاست، هنر و تدبیر است و ایران نباید از این خطر غافل شود که تهدید ایران در ادبیات برخی بازیگران آنقدر بزرگ و بزرگتر تصویر شود تا زمینه برای تعریف یک تهدید جهانی و در نتیجه، ضرورت ایجاد ائتلاف بینالمللی علیه ایران فراهم گردد؛ به ویژه باتوجه به این واقعیت که ایران در انزوا زندگی نمیکند و ناگزیر در میان سایر کشورهای جهان و در چارچوب ساختار نظام بینالملل کنشگری میکند.
او با تاکید بر ضرورت توجه به معادلات قدرت و نحوه توافق قدرتهای بزرگ خاطرنشان کرد: در نظام بینالملل، دولتهای قدرتمند ممکن است برای منافع مشترک خود حتی متحدانشان را کنار بگذارند، بنابراین بیتوجهی به این واقعیت میتواند پرهزینه باشد.
این عضو هیات علمی روابط بینالملل در پاسخ به بخش دیگر پرسش، درباره راهکار تهران و امکان بازگشت به مذاکره، تصریح کرد: نکته کلیدی برای ایران حفظ دقت و احتیاط در کنشهای سیاسی و امنیتی است. به گفته او، با درک پیچیدگی سیاست و هنر تدبیر، باید مانع از آن شد که ایران در چارچوب گفتمان حاکم بر صحنه بینالمللی به عنوان «تهدید جهانی» معرفی شود، زیرا در چنین صورتی، شکلگیری ائتلاف بینالمللی علیه ایران نهتنها ممکن است، بلکه برای برخی بازیگران «ضرورت» تلقی خواهد شد. زرگر بر این مبنا، راهکار اصلی تهران را در مدیریت هوشمندانه بحران، پرهیز از رفتارهایی که تصویر تهدید را تشدید میکند و تلاش برای جلوگیری از ائتلافسازی گسترده علیه ایران دانست، بدون آنکه در این سخن بهطور مستقیم نفی یا تایید کامل امکان بازگشت به مذاکره را مطرح کند.
این استاد دانشگاه همچنین، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره تاکید ایران بر تعریف سازوکار خاص خود برای عبور و مرور در تنگه هرمز و تبدیل این تنگه به خط قرمز تهران، ادامه داد: استفاده از این برگ ژئوپلیتیکی نیازمند درک دقیق قواعد بازی در سطح منطقه و نظام بینالملل است. ایران باید به شکلی «کجدار و مریز» با این برگ عمل کند؛ بهاین معنا که این امتیاز راهبردی را چنان بهکار گیرد که هم از دست نرود و هم منافع کشور حفظ شود، بدون آنکه کاملا مطابق نیازها و سیاستهای قدرتهای غربی، ازجمله ایالاتمتحده، رفتار کند و در عین حال کاری نکند که این برگ به طور کامل از دست تهران خارج شود یا بهانهای برای ائتلافسازی گسترده علیه ایران فراهم آورد.
این استاد روابط بینالملل افزود: در سطح راهبردی، سیاست کلی امریکا و به ویژه ترامپ آن است که هزینه اقدامات امنیتی و نظامی خود را بر دوش کشورهای منطقه و متحدان بگذارد. به گفته او، همان منطق «سواری مجانی» در ادبیات روابط بینالملل اینجا هم دیده میشود: ترامپ در دوره قبلی ریاستجمهوریاش به اروپاییها و اعضای ناتو میگفت اگر حضور و حمایت امریکا را در اوکراین و دیگر نقاط میخواهند، باید هزینهاش را بپردازند و مشارکت مالی و عملیاتی بیشتری داشته باشند و امروز نیز با برجسته کردن تهدیدات در خاورمیانه و پیرامون تنگه هرمز، میکوشد کشورهای عربی و حاشیه خلیجفارس را وادار کند هم هزینه امنیت را بپردازند و هم در مدیریت تهدیدات مشارکت کنند. زرگر جمعبندی کرد: در این چارچوب، عقبنشینی ظاهری ترامپ از تعرفه و حرکت به سمت «توافق تجاری» بیش از آنکه عقبنشینی واقعی باشد، بخشی از همین رویکرد است: پیچیده کردن ادراکات، برجستهسازی تهدید و درنهایت، انتقال هزینههای امنیتی امریکا به متحدان منطقهای و فرامنطقهای.
افشین زرگردر پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره چندصدایی حاکم بر امریکا و چالشهای داخلی دونالد ترامپ در صورت آغاز رویارویی گسترده با ایران، به ویژه در آستانه انتخابات میاندورهای، گفت: هر چند این چندپارگی و اختلافات حزبی یک متغیر مهم است، اما در انتخابات امریکا معمولا عوامل داخلی برای رایدهندگان تعیینکنندهتر از متغیرهای خارجیاند.
این استاد روابط بینالملل توضیح داد: برای مردم امریکا وضعیت رفاه، معیشت، بهداشت و اقتصاد بسیار مهمتر از مسائل خارجی است و اگر سیاستهای ترامپ ازجمله اقدام نظامی علیه ایران به افزایش هزینههای زندگی، مانند بالا رفتن قیمت بنزین و سوخت، منجر شود، میتواند مستقیما بر رفتار رایدهندگان اثر بگذارد و به چالشی جدی برای دولت تبدیل شود. او با اشاره به پیوند بحران تنگه هرمز با بازارهای جهانی انرژی افزود فشار بر بازار انرژی و افزایش قیمتها در سطح جهان میتواند درنهایت بر سرنوشت انتخابات آینده در امریکا نیز اثرگذار باشد و چهبسا به زیان جمهوریخواهان در رقابت با دموکراتها تمام شود؛ به ویژه اگر آثار اقتصادی این بحران در داخل امریکا محسوس شود.
زرگر در ادامه با اشاره به الگوی جنگ نامتقارن و فرسایشی که ایران دنبال میکند، گفت: اگر این جنگ به صورت فرسایشی ادامه یابد، آثار آن در بلندمدت میتواند خود را در عرصه داخلی امریکا، بهخصوص در انتخابات، نشان دهد؛ به این معنا که هزینههای اقتصادی و اجتماعی ناشی از تداوم درگیری ممکن است به یکی از محورهای اصلی مناقشه سیاسی میان احزاب و کاندیداها تبدیل شود و موقعیت ترامپ و جمهوریخواهان را در برابر رقبایشان تضعیف کند.
این استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» مبنی بر تلاش کشورهایی مانند ابوظبی برای یافتن بنادر و مسیرهای جایگزین تنگه هرمز، تاکید میکند که این روند اگرچه در بلندمدت میتواند بخشی از کارایی برگ استراتژیک هرمز را کاهش دهد، اما در کوتاهمدت به معنای خلعسلاح کامل ایران نیست.
زرگر توضیح میدهد: هر چه این «برگ» ژئوپلیتیک بیش از حد برجسته و با ادبیات تهدیدمحور بهکار گرفته شود، کشورهای عربی منطقه طبیعی است که بیشتر بهدنبال گزینههای جایگزین بروند و وابستگی خود را به هرمز کم کنند؛ روندی که بهگفته او سالهاست آغاز شده و محدود به جنگ اخیر نیست. او با اشاره به ساختار امارات و مجموعهای از اماراتهای دوبی، ابوظبی، شارجه و دیگر شیخنشینها تاکید میکند: در مواجهه سیاسی با چنین کشوری باید این تنوع داخلی را مدنظر داشت و آن را یک واحد کاملا یکدست فرض نکرد. با این حال زرگر یادآور میشود: واقعیتهای ژئوپلیتیکی و جغرافیایی منطقه، ازجمله موقعیت تنگه هرمز برای عربستان، قطر، بحرین، کویت و مجموع امارات، الزاماتی را بر سیاست این کشورها تحمیل میکند که در کوتاهمدت قابل تغییر نیست. به باور او، حتی اگر برنامههای جایگزین در دستور کار باشد، تحقق کامل آنها زمانبر است و دستکم در افق یک تا دو سال آینده نه وابستگی این کشورها به هرمز از بین میرود و نه ایران از این نظر «کاملا خلعسلاح» میشود؛ هرمز همچنان به عنوان یک اهرم ژئوپلیتیک مهم دراختیار تهران باقی میماند، هرچند باید با دقت و احتیاط از آن استفاده شود.